ذبيح الله صفا

1263

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

حتى درشتيها وامىداشت . . . صابون شيدا تنها بجامهء اظهرى و قدسى نخورد بلكه حتى ميرزا ابو طالب كليم كاشانى هم از دست زبان او در امان نماند و قطعهء زيرين كه در حق كليم ساخته مشهورست : شب و روز مخدومنا طالبا * پى جيفهء دنيوى در تگست مگر قول پيغمبرش ياد نيست * كه دنياست مردار و طالب سگست شايد همين طعن بر شاعران و هجو بعضى از آنان باعث شده باشد كه معاصرش ميرزا محمد طاهر نصرآبادى درباره‌اش نوشته است كه « بسيار تندخو بود و كم الفت بمردم مىگرفت ، وضعش هم كثيف بود ، چنان كه ملا رشدى « 1 » به او شباهتى داشت . پيوسته بمحض توهمى از اقران و امثال مثل حاجى محمد جان [ قدسى ] و طالب كليم كه هريك بصفات حميده يگانهء آفاقند مىرنجيده . . . » « 2 » و اظهارنظر او دربارهء شعر شيدا نيز از همين سنخ است چه مىگويد : « خيالش غريب و افكارش لطيف است ، شعر بسيار گفته چنان كه مسموع شد كه پنجاه‌هزار بيت گفته اما از بىدماغى تمام را بپاره‌كاغذها نوشته ، در اشعار او بندرت شعر بلند بهم مىرسد . . . » « 3 » در صورتى كه سخن سنجان هند او را « صاحب ذهن رسا و فكر آسمان‌پيما دانسته و گفته‌اند كه شعر را بسرعت تمام مىگفت و « طبعش در مسلك سخن‌طرازى . . . راست

--> ( 1 ) - ملا رشدى رستمدارى « از خوردن افيون و تركيبات آزاد بسيار مىكشيد » . وى از معاصران ميرزا محمد طاهر نصرآبادى بود و به دو اعتقاد داشت و مدتى در خانه‌اش بسر مىبرد و از آنجا بقم و مشهد رفت و در شهر اخير اسبى بر او لگد زد و بدان سبب فوت شد . از اوست : هست اين كرهء گل اثر مقبره‌يى * وين چرخ چو لوحى ز بر مقبره‌يى گيتى لحدى و ما همه مرده درو * خورشيد چراغى بسر مقبره‌يى ( تذكرهء نصرآبادى ، ص 379 ) ( 2 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 444 . ( 3 ) - ايضا همان صفحه .